تبليغاتX
و دوباره زندگی....


و دوباره زندگی....

وقتی بیشتر افراد به سلاح های هسته ای فکر می کنند، تصاویری از نابودی ساختمان ها، بلند شدن توده ای از ابرهای های قارچی شکل و شهرهایی ویران شده جلوی چشمشان می آید.
مردم در مورد سلاح های هسته ای به این مسئله توجه نمی کنند که انفجار تنها آغاز کار است و بقیه ی مضرات این سلاح ها مانند تشعشعات رادیواکتیو را کمتر مورد توجه قرار می دهند. یکی از انواع تشعشعاتی که توسط سلاح های هسته ای ساطع می شوند پالس های الکترو مغناطیس هستند.
 

پالس الکترومغناطیس چیست؟
یک پالس الکترومغناطیس یک نیروی قوی الکتریکی است که از تغییرات اثر کامپتون که بازتاب کامپتون نامیده می شود ایجاد می شود. این پالس که پس از یک انفجار هسته ای ایجاد می شود با تولید یک جریان الکتریکی بسیار قوی باعث از کار افتادن اجزای الکتریکی به خصوص نیمه هادی ها می شود. دامنه ی تاثیر این پالس فقط به دستگاه های الکتریکی روی زمین محدود نمی شود و هواپیماها ، هلیکوپترها و تمام وسیله های هوایی دارای سیستم های الکترونیکی نیز در معرض حمله قرار می گیرند. در حقیقت هر وسیله الکتریکی که در معرض این پالس قرار بگیرد به یک وسیله بی استفاده مبدل می شود.

 

 

http://bass.gmu.edu/~pceperle/WebProjectsFall03/EMP/Ebomb.jpg

همانطور که در تصویر مشاهده می کنید، در شعاع تشعشع این انفجار شهر در تاریکی فرو رفته است.
 


بمب الکترومغناطیس چیست؟

وجود چنین پالس قدرتمندی باعث شد تا بمب الکترومغناطیس ایجاد شود. بمب های الکترومغناطیس بمب هایی هستند که برای تخریب هدف خود، از یک پالس شدید الکترومغناطیس بهره می گیرند. این پالس الکترومغناطیس، تمام سامانه های الکتریکی و الکترونیکی در شعاع تخریب را از کار می اندازد. از آنجاییکه بدن انسان و موجودات زنده در مقابل امواج الکترومغناطیس مقاوم است، انفجاراین نوع بمب تلفات جانی به همراه ندارد، اما اثرات مخرب آن بر روی سامانه های اطلاعاتی، عملا جامعه هدف را به پیش از عصر اطلاعات باز میگرداند!


زمانی را تصور کنید که در یک شهر آرام به سر می برید. ناگهان نور شدیدی ساطع می شود و در یک لحظه همه چیز در خاموشی فرو میرود. بوی سوختن وسایل الکتریکی در فضا می پیچد، پوشش سیم ها سوخته و خطوط نازک تلفن قطع می شود و مهم تر از همه اینکه درون هیچ کامپیوتری حتی یک بیت اطلاعات باقی نمانده و در عین حال هیچ کس کوچکترین آسیبی ندیده است. پس از انفجار بمب الکترومغناطیسی بر فراز چنین شهری، در کسری از ثانیه یک تا دو میلیارد وات انرژی الکتریکی کلیه سیستمهای مخابراتی، رادیویی و تلویزیونی را از کار می اندازد. برق شهر قطع می‌گردد، مدار الکتریکی همه کامپیوترها می‌سوزد. تمام باتری ها و خازن ها منفجر می‌شوند. لامپ تصویر همه تلویزیون ها و مانیتورهای خاموش یا روشن، نورانی شده و می‌سوزد. همه موتورهای الکتریکی با آخرین دور به گردش در می آیند و همه از کار می‌افتند و ناگهان شهر در تاریکی فرو می‌رود. شهر بدون الکتریسیته، موتور، باتری، مخابرات و حرکت کاملا فلج می‌شود. همه این اتفاقات با سرعت نور یعنی کسری از ثانیه پس از انفجار یک بمب الکترومغناطیسی در حوزه میدان مغناطیسی آن اتفاق می‌افتد.
 

پالس الکترومغناطیس چگونه کشف شد؟
اثر پالس الکترومغناطیس در طی آزمایش های هسته ای مشاهده شد. در سال ۱۹۵۸ زمانی که نیروی دریای آمریکا در حال آزمایش بمب های قوی هسته ای بر فراز اقیانوس آرام بود، اختلالات الکترونیکی بسیاری در جزایر هاوایی و استرالیا گزارش شد. بعد از تحقیقات بسیار مشخص شد که عامل این اختلالات الکترونیکی، پالس های الکترومغناطیسی بودند که پس از انفجار این بمب های هسته ای تا مایل ها دورتر متشعشع شده بودند.
 

روش های مقابله با اثر پالس الکترومغناطیس:
تا کنون هیچ روشی که کاملا جلوگیرنده ی این پالس ویرانگر باشد یافت نشده است. دو راه پیشنهادی برای مقابله با این پالس نیز هر کدام مشکلاتی به همراه دارند. یکی از راه های پیشنهادی استفاده از قفس فارادی است. چگونگی عملکرد این وسیله شبیه برق گیر هایی است که بر روی ساختمان های بلند نصب می شود. پس از انفجار یک بمب الکترومغناطیس این وسیله پالس الکترو مغناطیس تولید شده را جذب می کند و به زمین منتقل می کند اما مشکل اینجاست که به قدری قدرت این پالس زیاد است که پس از مدت کوتاهی دستگاه از جریان اشباع شده و شروع به پس زدن جریان می کند و تمام وسایل مجاورش را نابود می سازد. راهکار دیگر عایق ساختن تمام مدارهای الکتریکی به وسیله ی پوششی است که مانع از نفوذ پالس الکترومغناطیس می شود اما از آنجا که هر وسیله الکتریکی حداقل یک ورودی دارد ممکن است که پالس الکترومغناطیس از این ورودی وارد مدار شود و آنرا نابود سازد. مگر آنکه تمام مدارهای شهر مورد حمله قرار گرفته شده دارای عایق باشد. منظور ازتمام مدارها همه ی مسیر های انتقال برق، تلفن و تمام مدارهای وسایل الکتریکی است که عملا کاری غیرممکن است. اگر تنها یک ورودی عایق نشده باشد باعث می شود که تمام وسایل الکتریکی شهر نابود گردد.

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 15:9 توسط | |

 

چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک.

 

زمان میگذشت و دایره آبی کوچک، بزرگ میشد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن هم بیشتر میشد و مساحت شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیشتر.

 

آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و به او گفت: پدر شما چرا جای خالی ندارید؟
پدر گفت: عزیزم جالی خالی نه، قطعه گمشده. هر کسی در زندگی خود قطعه گمشده دارد من هم داشتم، مادرت قطعه گم شده‌ی من بود. با پیدا کردن او تکمیل شدم. یک دایره کامل.
پسر از همان روز جست و جوی قطعه‌ی گمشده خود را آغاز کرد. رفت و رفت تا به یک قطعه‌ای از دایره رسید شعاع و زاویه آن را اندازه گرفت درست اندازه جای خالی بود ولی مشکل آن بود که قطعه زرد بود.

 

دایره باز هم رفت تا اینکه به یک مثلث رسید که فضای خالی خود را با قطعه‌های رنگارنگ کوچک پر کرده بود.

 

دایره دیگر از جست و جو خسته شده بود تا اینکه به یک قطعه مربع گمشده رسید، به او گفت شما قطعه گمشده من را ندیدید؟
قطعه مربع گریه کرد و گفت: من هستم
-
ولی شما مربع هستید و قطعه گمشده‌ی من قسمتی از دایره
-
من اول قطعه‌ای از دایره بودم یعنی دقیقا بگویم قسمتی از شما و منتظرتان که یک مربع قرمز آمد. قطعه‌ی گمشده او مربع بود ولی من گول خوردم و خود را به زور داخل فضای خالی او کردم، به مرور زمان تغییر شکل دادم و به شکل فضای خالی مربع در آمدم .ولی او قرمز بود و من آبی، به هم نمی‌خوردیم. اکنون پشیمانم. من قطعه‌ی گمشده‌ی شما هستم.

 

دایره که دید قطعه گمشده خود را پیدا کرده سعی کرد او را در فضای خالی خود جا دهد اما نشد، بنا بر این او را با طناب به خود بست و خوشحال راه افتاد. حرکت کردن با یک قطعه که سبب بد قواره شدن دایره شده بود خیلی سخت بود ولی دایره تمام این سختیها را به جان خریده بود و با عشق حرکت میکرد.

 

رفت و رفت ولی ناگهان گودال را ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد. بخت به او رو کرده بود که قطعه‌ی گمشده‌اش قسمت بالای او بود و گیر نکرده بود. قطعه گمشده به او گفت: من را باز کن تا بروم و کمک بیاورم.

 

قطعه‌ی گمشده رفت و هیچ وقت برنگشت. دایره هم سالها آنقدر گریه کرد تا بیضی شد (لاغر شد) و توانست از گودال بیرون بیاید. دلش شور میزد که نکند اتفاقی برای قطعه گم شده افتاده باشد. دنبال او به هر سو رفت. تا اینکه بالاخره او را پیدا کرد. کاش هیچ وقت او را پیدا نمی‌کرد.

 
نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 16:46 توسط | |








نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 18:12 توسط | |

 

 

 

To realize The value of a sister Ask someone Who doesn't have one.

ارزش يک خواهر را، از کسي بپرس که آن را ندارد.

To realize The value of ten years: Ask a newly Divorced couple.

ارزش ده سال را، از زوج هائي بپرس که تازه از هم جدا شده اند.

To realize The value of four years: Ask a graduate.

ارزش چهار سال را، از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس.

To realize The value of one year: Ask a student who Has failed a final exam.

ارزش يک سال را، از دانش آموزي بپرس که در امتحان نهائي مردود شده است.

To realize The value of one month: Ask a mother who has given birth to a premature baby.

ارزش يک ماه را، از مادري بپرس که کودک نارس به دنيا آورده است.

To realize The value of one week: Ask an editor of a weekly newspaper.

ارزش يک هفته را، از ويراستار يک مجله هفتگي بپرس.

To realize The value of one hour: Ask the lovers who are waiting to meet.

ارزش يک دقيقه را، از کسي بپرس که به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است.

To realize The value of one-second: Ask a person who has survived an accident.

ارزش يک ثانيه را، از کسي بپرس که از حادثه اي جان سالم به در برده است.

To realize The value of one millisecond: Ask the person who has won a silver medal in the Olympics.

ارزش يک ميلي ثانيه را، از کسي بپرس که در مسابقات المپيک، مدال نقره برده است.

Time waits for no one. Treasure every moment you have. You will treasure it even more when you can share it with someone special.

زمان براي هيچکس صبر نمي کند. قدر هر لحظه خود را بدانيد. قدر آن را بيشتر خواهيد دانست، اگر بتوانيد آن را با ديگران نيز تقسيم کنيد.

To realize the value of a friend: Lose one.

براي پي بردن به ارزش يک دوست، آن را از دست بده.

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 18:6 توسط | |

 
می تونی مراقبتش رو در شکل یک خواهر احساس کنی
 


 
می تونی حرارتش رو در شکل یک دوست احساس کنی
 


 
می تونی احساساتش رو در شکل یک معشوقه حس کنی
 

 
می تونی فداکاریش رو در شکل یک همسر احساس کنی
 

 
می تونی الوهیتش رو در شکل یک مادر حس کنی
 


 
می تونی برکت وجودش رو در شکل یک مادربزرگ احساس کنی
 


 
در عین اینکه محکم و استواره
 



 

قلبش مهربونه
 

 
شیطونه
 

 
و دلچسب
 


صمیمی و همدل
 

 
و ملیح
 

 
او یک زن است
 

 
او زندگی است...
 

 

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:49 توسط | |


Design By : Night Skin