تبليغاتX
و دوباره زندگی....


و دوباره زندگی....

”’حمید مصدق خرداد ۱۳۴۳″
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


“جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق”
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 16:53 توسط | |

 

25 شهريور 1320ش رضاشاه پهلوي به كناره‌گيري از سلطنت وادار شد و به جاي او فرزندش محمدرضا پهلوي بر تخت سلطنت جلوس نمود. سپس رضاشاه مجبور به ترك تهران و عزيمت به سوي اصفهان شد، وي پس از آن از طريق يزد و كرمان وارد بندر عباس شد و روز پنجم مهرماه با كشتي محقر پستي به نام " بندرا" به اتفاق خانواده، عده‌اي خدمه و منشي مخصوص خود، علي ايزدي خاك ايران را ترك كرد. روز دهم مهر ماه به ساحل بمبئي نزديك شد ولي به دستور دولت انگلستان به جاي توقف در بمبئي با كشتي ديگري به نام " برمه " عازم موريس شد، پس از ده روز درياپيمايي كشتي در بندر " لويي " لنگر انداخت، سپس رضاخان به اتفاق همراهان با چندين دستگاه اتومبيل به محلي كه براي آنان درنظر گرفته شده بود به " مُكا " انتقال يافت . آب و هواي گرم و شرجي موريس روز به روز رضاخان را ناراحت و بيمارتر مي‌كرد، رضاخان درخواست سفر به امريكاي جنوبي و سپس به كانادا را نمود ولي انگليسيها از خيال فرستادن او به كانادا منصرف شده و تنها موافقت كردند به آفريقاي جنوبي و بندر دوربان يا ژوهانسبورگ سفر كند.

پس از مدتي اقامت در دوربان عازم ژوهانسبورگ شدند. رضاخان پادشاه مستعفي، در ژوهانسبورگ آخرين ماههاي زندگي خود را با اندوه و تلخكامي سپري كرد و با بيماري قلبي كه عارض او شده بود بالاخره در 4 مرداد ماه 1323 درگذشت. تصميم گرفته شد جنازه وي موميايي شود و به جاي ايران به مصر انتقال يابد. بدين ترتيب جنازه وي مدتي در خاك مصر به صورت امانت نگهداري شد و در ارديبهشت 1329 به تهران انتقال يافت و در مقبره‌اي كه در جوار حضرت عبدالعظيم شهرري احداث گرديده بود دفن شد.

رضاشاه پهلوي چند روز قبل از استعفا از سلطنت به همراه محمدرضا پهلوي

محل اقامت رضاشاه در تبعيد

عصمت‌الملوك دولتشاهي همسر سوم رضاشاه پهلوي در جزيره موريس

رضاشاه پهلوي به همراه داماد و فرزندان خويش در جزيره موريس رضاخان پهلوي، شمس پهلوي، فريدون جم، غلامرضا پهلوي، احمدرضا، عبدالرضا و محمودرضا پهلوي

غلامرضا پهلوي، فاطمه پهلوي، عصمت‌الملوك دولتشاهي، حميدرضا پهلوي، فريدون جم، علي ايزدي و محمودرضا

  رضاخان پهلوي در ژوهانسبورگ

مراسم تشييع جنازه رضاشاه پهلوي در مصر

جنازه رضاشاه پهلوي در مسجدالنبي مدينه قبل از انتقال به ايران

هيئت انتقال‌دهنده جنازه رضاشاه پهلوي از مصر به ايران رديف اول از راست: غلامرضا پهلوي، مرتضي يزدان‌پناه و عبدالرضا پهلوي. رديف دوم : محسن صدر (صدرالاشراف)

مراسم تشييع جنازه رضاشاه پهلوي در حرم مطهر حضرت معصومه در قم از راست: 1. احمد دهقان 3. هدايت‌الله گيلانشاه 4. ابراهيم حكيمي 5. عبدالرضا پهلوي 6. عليرضا پهلوي 7. غلامرضا پهلوي 8. مرتضي يزدان‌پناه

محمدرضا پهلوي و تاج‌الملوك پهلوي در كنار جنازه رضا پهلوي در حرم حضرت عبدالعظيم در شهرري

 

نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 16:2 توسط | |

حيوانات به سادگي به ما نشان مي دهند که چطور مي توان محدوديتهاي ذهني تحميل شده را پذيرفت . کک و فيل و دلفين مثالهاي خوبي هستند 

 

ککها حيوانات کوچک جالبي هستند آنها گاز مي گيرند و خيلي خوب مي پرند آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند.اگر يک کک را در ظرفي قرار دهيم از آن بيرون مي پرد . پس از مدتي روي ظرف را سرپوش مي گذاريم تا ببينيم چه اتفاقي رخ مي دهد . کک مي پرد و سرش به در ظرف مي خورد و با کمي سر درد پايين مي آيد . دوباره مي پرد و همان اتفاق مي افتد . اين کار مدتي تکرار مي شود . سر انجام در ظرف را بر مي داريم کک دوباره مي پرد ولي فقط تا همان ارتفاع سرپوش برداشته شده درست است که محدوديت فيزيکي رفع شده است ولي کک فکر مي کند اين محدوديت همچنان ادامه دارد

 

فيلها را مي توان با محدوديت ذهني کنترل کرد . پاي فيلهاي سيرک را در مواقعي که نمايش نمي دهند مي بندند . بچه فيلها را با طنابهاي بلند و فيلهاي بزرگ را با طنابهاي کوتاه به نظر مي آيد که بايد بر عکس باشد زيرا فيلهاي پرقدرت به سادگي مي توانند ميخ طنابها را از زمين بيرون بکشند ولي اين کار را نمي کنند علت اين است که آنها  در بچگي طنابهاي بلند را کشيده اند و سعي کرده اند خود را خلاص کنند . سرانجام روزي تسليم شده دست از اين کار کشيده اند. از آن پس آنها تا انتهاي طناب مي روند و مي ايستند آنها اين محدوديت را پذيرفته اند

دکترادن رايل يک فيلم آموزشي در مورد محدوديتهاي تحميلي تهيه کرده است . نام اين فيلم “ مي توانيد بر خود غلبه کنيد  “ است در اين فيلم يک نوع دلفين در تانک بزرگي از آب قرار مي گيرد نوعي ماهي که غذاي مورد علاقه دلفين است نيز در تانک ريخته مي شود . دلفين به سرعت ماهيها را مي خورد . دلفين که گرسنه مي شود تعدادي ماهي ديگر داخل تانک قرار مي گيرند ولي اين بار در ظروف شيشه اي دلفين به سمت آنها مي آيد ولي هر بار پس از برخورد با محافظ شيشه اي به عقب رانده مي شود پس از مدتي دلفين از حمله دست مي کشد و وجود ماهيها را نديده مي گيرد . محافظ شيشه اي برداشته مي شود و ماهيها در داخل تانک به حرکت در مي آيند آيا مي دانيد چه اتفاقي مي افتد ؟ دلفين از گرسنگي مي ميرد غذاي مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولي محدوديتي که دلفين پذيرفته است او را از گرسنگي مي کشد .

 ما دلفين نيستيم فيل و کک هم نيستيم ولي مي توانيم از اين آزمايشات درس بگيريم زيرا ما هم محدوديت هايي را مي پذيريم که واقعي نيستند به ما مي گويند يا ما به خود مي گوييم نمي توان فلان کار را انجام داد و اين براي ما يک واقعيت مي شود محدوديت ذهني به محدوديتي واقعي تبديل مي شود و به همان مستحکمي . چه مقدار از آنچه ما واقعيت مي پنداريم واقعيت نيست بلکه پذيرش ماست

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 16:20 توسط | |


Design By : Night Skin